
این جا .
همه چیز زشت است.
من .تو. بوسه. تقدیر.
همه چیز .
مگر
اسمهایی که تو می شناسی .
خنده هایی که تو...
نه. بگذریم.
این جا همه چیز زیباست.
مگر .
من . تو . بوسه. تقدیر.
-
خدایا...
-
سفره ی سرما را دستی بر دلم پهن کرده و سیب سیاه
-
سرگردانی را بر سینی سر نوشتم نقاشی ...
-
سال نو را در حالی به آغوش کشیدم که جز اشک بوسه ای به گونه
-
هایم ننشست و تو صبور تر از همیشه صدای شکستنم را
-
شنیدی و دم نزدی .
-
خواندم و پاسخ نشنیدم .و این خلاف وعده ی توست.
-
سال تحویل شد و من تنها در حسرت اجابت حول حالنا ماندم
-
کجاست نوشداروی لطفت که جام صبوریم لبریز تر از لبریز ...
-
شمارش معکوس نا امیدی رااز سر گرفته .دریابم به حرمت حریم
-
کبریاییت...
-
توپ هم که در بکنی بیدار نمی شود .
پای همین سفره خوابش برده
گوشش پر شده از سرنای سکوت
سیب هایش را هم حرام لبهای ماتیک زده ی شیطان کرده
بی خیال من .
دلم که سرخ سرخ...
تازه از آتش گذشته
کمی قبل از چهار شنبه سوری
به جان خودت.
شستمش
با آب زمزم وکوثر هم ...
سیاه مانده
خدا را شکر
هفت سینم این یکی را
کم ندارد
شما توپتان را در بکنید
به بخت من هم نتوپید
خوابش سنگین
است...
ازمعجزه ی سبز چشمانم
فقط
خاکستر مشتی ستاره به جا مانده
و آسمانی که غربت شب زده اش
به بی چارگی آفتاب می چربد
آی عشق
من آخرین ته مانده ی نجابتم را
در وزش فریبنده ی تو به باد دادم
و امشب
دور از چشم تمام خدایان
روحم را در وسوسه ی باران غسل می دهم...

سنگینی یک آدم و دوش خسته ی زمین
زندگی را برایم ورق زدند
گذر نامه ای محکم
امضا...
اشک و لبخند
خوش آ...
نه .نیامدم
جیغ مادرم...
قدم نو رسیده...
نه .نیست.
امروز
پینه ی دست پدرم+۱
یک چین به پیشانی زندگی +...
لبخند می زند
یک تکه گوشت قرمز را به زندگی پرتاب می کند
چه افتخار خون آلودی...
ضربه ای ...
سمفونی با نت درد آغاز می شود
کفن سرد و سفید ـ مرده ام یا زنده؟؟؟؟ ـ
دهانی به گریه هایم لبخند تف ...
نه. ببخشید تعارف میکند
بگذارید بر گردم
من عادت دارم .
هوای مرطوب ...
زیر. صدایِ تپ .تپ...
با ریه های روحم سازگار تر است.
سرفه نمی کرد .
از خواب نمی پرید.
بگذارید برگردم
آفتاب شما
یک عینک سیاه بیشترمی ارزد؟؟
قیمت بلیط این تور اجباری را هم نقدا پرداخته ام
با جیغ مادرم
پینه ی دست های پدرم...

خط خورد از سرنوشتم
عشقی که تقدیر من بود
شاید گناه شما یا ...
این بار تقصیر من بود.
این سایه های فراری
از دل نشانی ندارند
این سایه ؟یا عشق تازه؟
نه. سایه تعبیر من بود.
بگذار باور کنم من
من عاشق آسمانم
نگذار در مرگ باور
در این سیاهی بمانم.
بگذار دست دلم را...
نه. دل که بی دست و پا شد
بگذار طوفان بخوابد
در من سونامی به پا شد.
شعر تو وابر وسایه؟
نه. باورش درد ناک است
تو باورش کرده بودی؟
این حادثه وهمناک است.
دست سیاهی شبانه
رویای من را به هم زد
رویای من جاودان است
دنیای من را به هم زد.
از خواب کوچه گذشتم
شعر تو فانوس من شد
چشم تو فانوس من بود
شعر تو ناقوس من شد...

به تو به بهانه ی عاشقیت...
این روزها
دهانت
از عطر سیب پر است.
فکر کنم
قرارهایت با خدا
به جاهای باریک کشیده.

با رديف سرخ سيب
نچيده گذشتي
حالا
گوش مي سپاري به سوت بلند كلمات سياهي كه
اسم سپيد شعر را يدك مي كشند
كف بزن
تا كف كنند
دلهاي سياهي كه
سيب را
فقط
سياه مي نويسند...

عشق آهسته از این ساحل دلگیر گذشت.....
جا مانده ام درست همان جا همان جا که تو ایستاده ای...
سر همان چهار راهی که چراغش برای همیشه زرد مانده است بدون
اینکه خیال سبز ویا نه حتی قرمز شدن داشته باشد.
انگار جیغ ترمز هیچ نگاهی هم جرات بیدار کردنم را ندارد.
کم کم دارم به معجزه ی صدایت ایمان می آورم وقتی سکر جادویی
عشق را به رگهایم میریزی پلک دلم سنگین می شود.
انگار رگ هزار و یک شب دل دادگیم را در نوازش دست تو جا گذاشته
اند.
کاش بیدار نشوم .کاش خوابم عمق عمیقترین اقیانوس ها را قرض
بگیرد .
بگذار جا بمانم درست همان جا .همان جا که ...
نه تو هم بیدارم نکن .
می خواهم این خواب را گره بزنم به ابدیت عشقی که در فریاد سکوت
آگین لبخند تو ورق خورده.بیدارم نکن .آنجا . درست همان جا آِغاز
ماجرای پاییزی است که هزار بهار عاشقی را در آستین دارد...
در آغوشم می کشی
با چشم هایت
و من دستمال می کشم
دلتنگیم را
با خرده خنده هایت...
خاک بر سرت ساعت
خواب مانده ام


