تبليغاتX
پرژین

پرژین
. . . مثل تقویم قدیمی سالهاست روز های پیش را گم کرده ام... 

بگذار که یکباره تورا سر بکشم

این طرح شکسته را من از سر بکشم

مردی کن و باز کن تو آغوشت را

فرصت بده تا به آسمان پربکشم

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 23:8 ] [ زهراحسن آبادی ]
بیا سیاه شویم!

دودها

زودتر به آسمان می رسند...

(۲)

مادرم می گفت:

سایه ها را در آغوش نکش!

کاش نبیند

سیاهی روحم را...

[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 23:43 ] [ زهراحسن آبادی ]
برد با من است!

چه فرق می کند !

گدا باشم .

بگو برگه هایش را زمین بگذارد.

دستش را خوانده ام.

بابا ندارم.

یتیم که نیستم!

اینجا را دیگر نخوانده بود!

من عاشقم.

[ جمعه بیست و سوم مهر 1389 ] [ 12:2 ] [ زهراحسن آبادی ]

 

این نامه های خط زده این سطرهای سرد

آغاز می کند مرا در فصلهای زرد

آغاز میکند مرا مثل ترانه ای

مثل ترانه ای که وز ید از لبان درد

آن سوی دستهای تو .آن سوی دره ها

حتی خدا برای ما یک خنده پل نکرد

من مانده ام شکسته در این سوی سرنوشت

تو مانده ای رهاشده در انقلاب زرد

باور نکن که لحظه ای از یاد رفته ای

حتی میان شیهه ی این سطرهای سرد

آغوش وا بکن مرا در خود رها نکن

طوفان به پا نموده این تقدیر دوره گرد

 

[ جمعه چهارم تیر 1389 ] [ 20:35 ] [ زهراحسن آبادی ]
 

چقدر

اینجا را شلوغ کرده ایم.

من و تو!

همیشه همینطور است

خانه

سکوت

فنجانی چای.

خسته شدم از این همه شلوغی

سرسام گرفته ام از بس

شعر خواندم

خندیدم

رقصیدم

با قاب عکس و صندلی خالی ات.

 

 

[ پنجشنبه بیستم اسفند 1388 ] [ 15:21 ] [ زهراحسن آبادی ]
 

 

 این جا .

همه چیز زشت است.

من .تو. بوسه. تقدیر.

همه چیز .

مگر

اسمهایی که تو می شناسی .

خنده هایی که تو...

نه. بگذریم.

این جا همه چیز زیباست.

مگر .

من . تو . بوسه. تقدیر.

 

 

[ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ] [ 17:7 ] [ زهراحسن آبادی ]
  • خدایا...
  • سفره ی سرما را دستی بر دلم پهن کرده و سیب سیاه
  • سرگردانی را بر سینی سر نوشتم نقاشی ...
  • سال نو را در حالی به آغوش کشیدم که جز اشک بوسه ای به گونه
  • هایم ننشست و تو صبور تر از همیشه صدای شکستنم را
  • شنیدی و دم نزدی .
  • خواندم و پاسخ نشنیدم .و این خلاف وعده ی توست.
  • سال تحویل شد و من تنها در حسرت اجابت حول حالنا ماندم
  • کجاست نوشداروی لطفت که جام صبوریم لبریز تر از لبریز ...
  • شمارش معکوس نا امیدی رااز سر گرفته .دریابم به حرمت حریم
  • کبریاییت...
  •  
[ سه شنبه چهارم فروردین 1388 ] [ 17:13 ] [ زهراحسن آبادی ]
بی فایده است

توپ هم که در بکنی بیدار نمی شود .

پای همین سفره خوابش برده

گوشش پر شده از سرنای سکوت

سیب هایش را هم حرام لبهای ماتیک زده ی شیطان کرده

بی خیال من .

دلم که سرخ سرخ...

تازه از آتش گذشته

کمی قبل از چهار شنبه سوری

به جان خودت.

شستمش

با آب زمزم وکوثر هم ...

سیاه مانده

 خدا را شکر

 هفت سینم این یکی را

کم ندارد

شما توپتان را در بکنید

به بخت من هم نتوپید

خوابش سنگین

است...

 

[ سه شنبه چهارم فروردین 1388 ] [ 16:50 ] [ زهراحسن آبادی ]
                                    به بهانه ی بارانی عاشقیم به خاطر نرم باریدنش

ازمعجزه ی سبز چشمانم

فقط

خاکستر مشتی ستاره به جا مانده

و آسمانی که غربت شب زده اش

به بی چارگی آفتاب می چربد

آی عشق

من آخرین ته مانده ی نجابتم را

در وزش فریبنده ی تو به باد دادم

و امشب

دور از چشم تمام خدایان

روحم را در وسوسه ی باران غسل می دهم...

[ جمعه چهارم بهمن 1387 ] [ 18:20 ] [ زهراحسن آبادی ]
                              به بهانه ی ۱۸ آذر سالگرد هبوطم...

زندگی را برایم ورق زدند

گذر نامه ای محکم

امضا...

اشک و لبخند

خوش آ...

نه .نیامدم

جیغ مادرم...

قدم نو رسیده...

نه .نیست.

 امروز

پینه ی دست پدرم+۱

یک چین به پیشانی زندگی +...

لبخند می زند

یک تکه گوشت قرمز را به زندگی پرتاب می کند

چه افتخار خون آلودی...

ضربه ای ...

سمفونی با نت درد آغاز می شود

کفن سرد و سفید ـ مرده ام یا زنده؟؟؟؟ ـ

دهانی به گریه هایم لبخند تف ...

نه. ببخشید تعارف میکند

بگذارید بر گردم

من عادت دارم .

هوای مرطوب ...

زیر. صدایِ تپ .تپ...

با ریه های روحم سازگار تر است.

سرفه نمی کرد .

از خواب نمی پرید.

بگذارید برگردم

آفتاب شما

 یک عینک سیاه بیشترمی ارزد؟؟

قیمت بلیط این تور اجباری را هم نقدا پرداخته ام

با جیغ مادرم

پینه ی دست های پدرم...

 

 

 

 

[ یکشنبه هفدهم آذر 1387 ] [ 16:58 ] [ زهراحسن آبادی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

هنوز خورشید را ندیده بودم که پاییز برایم شناسنامه صادر کرد

با تاریخ تولدی که ثانیه هایش سرگردانی می نواخت ....

و آغاز شدم با صدای جیغی که در آخرین سمفونی کلاغ ها گم شد.

حالا من تکرار می شوم در خش خش برگهایی که به پای عشق میریزند.